تبليغاتX
مسافر شهر باران




 


نویسنده : فرشاد محمدي; ساعت روز سه شنبه پنجم آبان 1388

منو نگاه کن                    

ببین از نگاه های بی تفاوت رفته ام

به خاطر نادیده شدن رفته ام     باید غم دوری پدر را بچشم

آیا هنوزم مترسک باغ آرزوهایم؟

نه این بار سکوت نمیکنم    هر چند فریادم سرد باشد

این چنین گیتارم سکوت سردم را می شکند

 نگویم از خاک خود خسته ام

                                                   خواهم برگشت روزی به دیار خود

                                                                خواهم دید دوباره دوستان خود

   فریاد میزنم مترسک نیستم

                                                       چون پرنده مهاجرم باز خواهم گشت

                                                                                   باز خواهم گشت...

(فرشاد)

پی نوشت: هرگاه میبینی که ابری می آید و بارانی به شهر می باراند و میرود تا حالا

 با خود گفته ای رعد و برق ابرها( فریادی سرد) با خود به همراه دارد نه برای خود

 بلکه برای هر فردی در طول زندگی اش میگرید و میرود و اما...

ابر شهر باران که چشمه ساران را برای کاهش تب تلخ تنهایی سکوت شب فریاد 

میکند و فراهم میکند.





دسته بندی :

لینک مطلب



نویسنده : فرشاد محمدي; ساعت روز سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388

 دختر بودنت را خورشید تبریک میگوید
چون از سر پنجه کشیدن بر خورشید هیچ کسی نتوان
تبریک

شهر باران خورشید کم به رخسار دارد

پس تو هم آن خورشیدی باش که چون مروارید در پس صدف نه...

بلکه در شهر من در پس ابر های بارانی اش حجاب گرفته است


اما آیا خورشیدی هم برای من از پس ابرهای این شهر من بیرون خواهد آمد...؟

اه...


وقتی دلگیری و تنها از دریچه قشنگ رویا دنیا رو ببین...

تا بدونی شهر باران از محبت همه نیازی به انتظار باران ندارد...


حس ما رسیدن سر پنجه پلنگ به عشق ما ماه سیب نقره ای بود

 اما گفت نره نزن اگر عاشقی دیگر هیچ مگو
  (فرشاد)
 





دسته بندی :

لینک مطلب



نویسنده : فرشاد محمدي; ساعت روز شنبه هجدهم مهر 1388

 

كوروش يغمايي-سايت يغمايي آهنگ

من خسته ام ...

من در کنار پنجره تنها نشسته ام

 و با تمام خویش میندیشم به هر چیز که هست

دنیا کنار پنجره تنها نشسته است

آری به هر کنار صدها هزار دنیا در گردش است و ما زآنجمله بی خبر!





دسته بندی :

لینک مطلب



نویسنده : فرشاد محمدي; ساعت روز سه شنبه هفتم مهر 1388

خدایا دیشب تو را در هنگامی که باران شهر چشمانم

در نور سفید سیب نقره ای ماه میدرخشید دیدم

نه آن هنگام که سکوت فریاد برایم معنایی نداشت...نه...

همان لحظه که فهمیدم تو همان "او"  هستی

که شکستن دوستارانت را یک به یک فهمیدم پس چرا من نشکستم؟

شاید هنوز راز دل را نفهمیدم...

اگر شکست ها و گناه ها بر روی شن دریا بود پس تو ای خدا موجی از معرفت به سوی جزیزه

 دلم بفرست تا این غبار را ببرد و هر وقت به انسانیت رسیدنم نه سر تظاهر بلکه از روی این

 مجال که "گل سرخی در پاییز روزگارم کاش تو باغبان من باشی همیشه"

بر روی سنگ مرمر تو برایم بنویسی:

تو بنده ام به راستی برای معبودت شکستی...درود بر تو

(فرشاد)

 





دسته بندی :

لینک مطلب



نویسنده : فرشاد محمدي; ساعت روز دوشنبه ششم مهر 1388

در حسرت پرواز تو ام. تو که چه عاشقانه بین آسمان و آسمان پرواز کردی

تو که یک روزی قامت بلندت سپر این سرزمین بود.

وقتی میبینم که با بدن بدون پا خودت برام اثر راه گذاشتی تا دنبال راه حقيقت بیام

 فکر میکنم که بال پروازم شکسته که حتی تو ام نیازی به بال نداری چون که

خودت بال پرواز ما هستي. بال پرواز همه ما.

حس من مثل حسرت باران در روز برفي

حس تو مثل قرمزي لاله سرخ كه از تو لاله گون گشته

(فرشاد)

--------------

به قول کاوه یغمایی عزیز: اون که واسه تو دوتا پاش عمریه که زیر زمینه

كنسرت كاوه يغمايي كانادا-نسل سوخته





دسته بندی :

لینک مطلب



نویسنده : فرشاد محمدي; ساعت روز پنجشنبه بیست و دوم مرداد 1388

اون روز ها ما غمي نداشتيم  زير بارون عالمي داشتيم.

هنوز بين دوراهي راه شهر باراني گرفتارنبوديم از سكوت سرد و مرداب يخي خبري نداشتيم.

 دريا هنوزم باروني هست با صداي ناله صدف ها كه ميشكنن

 زير پاي من از سر غرور من .

آسمان ديگه خاكستري نبود نجواي شبانه من در ماه به صورت 

سيبي نقر ه اي پديدار ميشه وقتي

حرفي از سر پاکي دارم با معبود.

من خوش خيال ساده حالا با پاي پياده دارم دنبالش ميگردم همسفر با شب و جاده.

اما  نکته ای میفهمم :

 اگر چيزي مال تو نباشد حتي اگر در  دستان تو باشد

  تو به آن نخواهي رسيد يا دست كم به معناي آن نخواهي رسيد

 "لحظه اي با من باش تا برويم تا گل همسفر باش سفري در خم و پيش  گذر ستاره ها.گر چه آرزو ها محال باشه."از من خسته روي خط رفتن از من فقط سايه ميمونه "

قصه من و غم تو قصه گل و تگرگ ترس بي تو بودن براي با تو بودن

سر به بيداري گرفته ذهن خواب آلوده من اي هميشه ميان درهاي بسته

كاش بشه باغچه با نوازش تو باشه كاش ميشد اما نميشه اما نميشه بياي دوباره نميشه دست هات توو گلدون  گل هاي مريم بزاره نميشه اين مرام روزگاره ديگه برگشتن نداره.

گرمی حس زیر دانه های برفی و تلالو نور خورشید بر بالای آن

حکایت از چشمه شدن دارد پس امیدی هست...

 





دسته بندی :

لینک مطلب



نویسنده : فرشاد محمدي; ساعت روز سه شنبه شانزدهم تیر 1388

 مسافر شهر باران مدتي در توقف گاه راه شهر بارانی خواهد ماند آنجا که دل ها از

 باران و محبت دیگر زلال و شفاف شده اند و فقط نظاره ميكند و هيچ نمي گويد .

حرکتی نمیتواند بکند چون وظیفه ای دارد ناچار است .رضایت آنان راحتی خیال من.

تا حركتي از نور ببيند تا آن زمان خدانگهداري ميكند تا دوباره حركتي كند.

تا ادامه راه و دوباره حرکت کردن از سوی نور به امید دیدار و خدانگهدار...

اگه میخواي براي هم بمونيم بيا توو عطر گل ها خونه كنيم بيا از پله نور بالا بريم 

بيا با هم بشينیم گوشه عشق رفتن تنهايي نگاه كنيم.

     (فرشاد)

----------------------------------------------------------------------------------

(سیاوش قمیشی)

پشت قاب شيشه اي پنجره اي كه شب هاي منو با خود ميبره

جايي كه گذشته هام مثل تصوير از توي قابش ميگذره

مثل قاب بي نفس مثل اون پرنده كه دلش گرفته از قفس

 مثل يك حقيق كه رفته به باد منو با خود ميبره مثل يك رويا توي خواب 

شهر من, من به تو مي انديشم نه به تنهايي خويش از پس شيشه تو را ميبينم

 كه گرفتي مرا در بر خويش. و به شوق فردا كه تو را خواهم ديد چشم به راه ميمانم.

-------------------------------------------------------------------------------------

 

 





دسته بندی :

لینک مطلب



نویسنده : فرشاد محمدي; ساعت روز یکشنبه چهاردهم تیر 1388

شکست ها را باید بر روی شن و ماسه ساحل نوشت تا موج های ناامیدی دریا

 با خود ببرد خاطرات عشق های ناکام گذشته را.

من باری دیگر میایم ولی این بار پیروزی...

 که آن را بر روی سنگی از مرمر حک میکنم تا جاودانه باشد آن عشق واقعی دیگر.

میبینی چشمه از دل سنگی خاک میجوشد

 پس چرا که نباید از دل روحانی انسان چشمه حقیقت عشق نجوشد!

خسته ام ای خسته جانان خسته ام... از بازی عاشق و عشق های دروغین

 به باور درست خسته ام.

این باران حقیقت است که از سرنوشت میبارد  

                                                    رویا آن خواب کودکانه است که خیال میپندارد

شکست من بر روی شن...پیروزی من بر سنگ مرمر تراشیده...

(فرشاد)

تا باری دیگر خدانگهدار





دسته بندی :

لینک مطلب



نویسنده : فرشاد محمدي; ساعت روز دوشنبه هجدهم خرداد 1388

بايد كه پروانه هاي خيالم عاشق پر سوخته باشند

كه عاشقانه با دلي آكنده از عشق چشم

 اميد به آينده داشته وداشته باشم و مرا به پرواز در بياورند.

(فرشاد)

....

                سکوتم نشان از رضايت نيست ديگه دلم اهل شكايت نيست.   

                 كسي جرمي نكرده گر به ما اين روزها عشقي نميورزه. 

                   بهايي داشت اين دل پيشتر ها كه اين روزها نمي ارزه.

 -----------------------------------------------------------------------------------

         آواز هجرت سرمیدهد                         که  دستی او را پس میزند

           زیر باران تنها میرود                            آن مرد نغمه خستگی سر میدهد

         چتری دارد در دست                           با فرض خیال یار دست در دست

   میرود تا از این زندگی شیشه ای بگذرد      تا به تماشای آب های سفید برسد

                                   با کولباری خسته از آن هم میگذرد     

                         چه سخت است گذشتن مسافر شهر باران از کوچه ی ما

                                         (دوست عزیز رضا قاضی)

                     

                                    





دسته بندی :

لینک مطلب



نویسنده : فرشاد محمدي; ساعت روز جمعه یکم خرداد 1388

 

زندگی زیباست زمانی که غنچه ای از میان برف ها متولد می شود و چشمه ساران

از دل کوه های سخت و سرد در طبیعت جاری می شوند و جان می بخشند.

 شب برفي. پيش آتش ها نشستن.

دل به روياهاي دامنگير و گرم شعله بستن.

 آري آري زندگي زيباست. زندگي آتشگهي پا برجاست.

 گر بيفروزيش رقص شعله اش در هر كران زندگی بامعناست.

 

 

 





دسته بندی :




نویسنده : فرشاد محمدي; ساعت روز دوشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1388

 

اتفاق 7 سال پيش دوباره تكرار شد با همون شخصيت با همون نگاه متفاوت ولي

 اين براي دوستم . ولي مثل هر دوبار نديدمشو اون هم رفت...

 

اين شخص هم اضافه شد به اتاق 1408=13ذهن من. اينجا من به

 تماشاي آب هاي سفيد هم نشستم وقتي ديدم كه اون هم باهاش حرف زد.

 

اينجا  شلوغه. با همون صداي ضبط شده كه ميگفت يه ديواره كه پشتش هيچي نداره...

و اما من كه هنوز توو گذشته هستم.ولي دل تنگ ميشم

 ميام لب پنجره با همون ساز قديمي.

 

زمونه پر از ابهام  هست.خورجين باد پر شده از گلايه توي اين اين زمونه پر كنايه.

هر كسي به يك نقابي پوشيده هست از دل ما هم همه چيز از گذشته ريشه هست.

ميروم در خيال ولي در اتاق  هستم در باز نميشه من هنوز هستم .

 

از جنگ و بي قراري خبري نيست انگار زندگي جاريست!

زندگي شيشه اي و آدم هاي سنگي چه تفاهمي!!!

 

بايد كه ازين راه رفت به شهر باران رسيد اونجا كه فكر ها به ياد همه هست

 و براي كمك به هم.

درس تازه بايد آموخت   دفتر ديگري بايد آغاز كرد   تا كه مرواريد بي صدف نباشي.

چشم انتظارم كه بياي از جاده هاي بهار 

چشم انتظارم که بیای بیا که زلف های بهار از دست پریشونه

خالی تر از یک بیشه ام بی تو بی خاک و بی ریشه ام.

اتاق خاطراتم با کسانی که توش حرفهای قشنگی زدنند رو رفتند...

 بهانه: میدونم مطلب گنگ هست.به یاد آشنایان قدیمی که خیلی زود رفتند و ما رو تنها گذاشتند بهزاد گیتاریست .حسام...که توو اتاقم هر روز با فکر اینان هستم با خاطراتشون.





دسته بندی :




نویسنده : فرشاد محمدي; ساعت روز دوشنبه سی و یکم فروردین 1388

سكوت فرياد

كنار دريا روي  صخره بالاي نگاه موج ها ايستاده ام

آن صدف چه گويا از بي صدايي درون خود حكایت ميكند

صدف زير پا هاي من از غرور من صداي شكستن ميكند

من شب ها كه غمناك با آتش دل ره مي سپردم در زير باران

اي بامداد روشن!از آن افق ها شبي آيا مي زند سپيده دم؟

سكوت من , فرياد دريا , آواي ساحل , تو مادر بيداري من كودك بي آرام

دريا! خروش اين لحظه تو نشان از فرياد درونم از سكوت صدف توست!

موج هاي دلم به ساحل حقيقت مي رسند.

(فرشاد محمدی)





دسته بندی :

لینک مطلب



نویسنده : فرشاد محمدي; ساعت روز یکشنبه بیست و سوم فروردین 1388

این ترانه تقدیم به کسانی که توو عشقشون وفا دار بودند کسانی که هیچ وقت

 با تغییر زمان تغییری در اعتقاد به عشقشون ندادند.

هدیه به تو ای عشق...

----------------------------------------

دستامو که میگیری هر پنجره نو میشه

شب یک دفعه تسلیم عشق من و تو میشه

دستامو که میگیری دیواری نمیمونه هر واژه غزل میشه توو خلوت این خونه

یک شبی ترانه شد هوای بی احساس من

آغاز تازه تو باش .دستای تو کجاست!

دستامو که میگیری روشن میشه فانوسم

با تو خود آزادی بی تو خود محبوسم

دستامو که میگیری من شکل خودم میشم از واهمه می افتم

بیرون میشه تنهایی دل را از پس این کوچه

بارون گل زنبق میباره توی این کوچه

وقتی که تو نزدیکی دلتنگی ازم دوره

وفتی که تو نیستی مهتاب چه کم نوره

روی پنجره یخ زده نوشتم تو را با عشق می خوانم

پس دیگر گل یخی در دل ندارم وقتی دستامو تو میگیری

تقدیم به تو ای عشق...

 





دسته بندی :




نویسنده : فرشاد محمدي; ساعت روز جمعه چهاردهم فروردین 1388

برای آدم ها اتفاقاتی می افتد نا خوشایند ولی روزی هم به پایان میرسد و باید از

نو زندگی رو آغاز کرد.

آدم با سختی های عشق هست که به شناخت خوشبختی خود میرسه

 اما ببخش ای عشق که من هنوز نشناختم

(فرشاد محمدی)

-----------------------------------------------------------------

نام من عشق است آیا میشناسیدم زخمیم زخمی سراپا میشناسیدم.

با شما طی کرده ام راه درازی را خسته ام خسته آیا میشناسیدم؟

این زمانم گرچه ابر تیره پوشیده است اما من همان خورشیدم اما آیا میشناسیدم

میشناسد چشم هایم چهر ه تان را همچنانی که شما ها میشناسیدم

این چنین بیگانه از من رو بر نگردانید

من همانم مهربان سال های دور   رفته ام از یادتان آیا میشناسیدم

(کابوس -کوروش یغمایی)

-----------------------------------------------------------------

                                اما

         ای گل سرخی که در پاییز میپوسی

بوی باران بهاری کو تا تو را از خواب سنگینت بر انگیزد

پس بزنید غبار سنگی را          باز کن رو به صبح پنجره ای

تا ببینی که آسمان آبیست      تا ببینی که از تو بیرون تر

               دودی و گردو غباری نیست

چشم اگر وا کنی جهان زیباست هم زمین و هم آسمان زیباست

اگر که بپاشد این کابوس

اگر که این چشم ها رها شوند

بیگمان اگر چشم باز کنی صبح را در اتاق خواهی دید

اگر که بپوسد این زنجیر اگر این دست ها رها شوند

بیگمان دست را اگر دراز کنی سیب را از درخت خواهی چید

تا زمان باقی هست با نسیم و باد وباران باش

با بهاران باش ای گل سرخی که در پاییز میپوسی

(پایان)

 

 

 

 





دسته بندی :




نویسنده : فرشاد محمدي; ساعت روز سه شنبه یازدهم فروردین 1388

چه زیبا پایانی بود داستان حضرت یوسف ع

خداوندا در وجود همه عاشقان عشقی پاک قرار بده که از آن پلی به سوی تو باشد.

 اگر ما عاشقان درد دوری میکشیم و اگر تو این را میخواهی من و همه ما عاشقان

 حاضریم .زیرا که تویی بزرگوار و سرور ما ابتدا باید از خود و عشق بگذریم تا به تو

ای عشق ابدی(خدا) برسیم پس در قلب ما نور آرامش قرار میگیرد که از این

جدایی ها در اطاعت از خواست تو از این امتحان سر بلند بیرون بیاییم.

(فرشاد محمدی)





دسته بندی :




نویسنده : فرشاد محمدي; ساعت روز چهارشنبه بیست و یکم اسفند 1387

آنگاه كه جنگ درون به صلح وجدان تبديل شد

آنگاه كه دوباره همگي چون كوه استوار شديم

آنگاه كه چشمه از زير دل زمين سرد جوشيدن گرفت

آنگاه كه پرنده مهاجر آرامش رسيدن يافت

آنگاه  كه دريا فرزدندانش را به ساحل عشق مي رساند

...  این یعنی عید آمده است عید دل و طبیعت.

پیشاپیش عید همه مبارک.

(فرشاد محمدی)

بيا تا دلامون رو خونه تكوني بكونيم

 كينه ها رو دور بريزيم مهربوني بكنيم

آخه همه چيز اين وطنمون

عشق ايران مثل خوني توو رگ هاي منه

اوج معراج حقيقت شادي ماست

روز وحدت روز ياري روز آزادي ماست

در دست گلي دارم         اين بار كه بيايم آن رو به تو بسپارم     اين بار كه بیايم...

(کوروش یغمایی)





دسته بندی :

لینک مطلب



نویسنده : فرشاد محمدي; ساعت روز جمعه شانزدهم اسفند 1387

تو خدای بزرگی که در وجودم این چنین شوری می آفرینی که با هر بار به سوی تو شدن مرا بیشتر جذب خود میکنی این تویی که میتوان به راحتی تو را (تو) خواند که وجودم از تو توان گرفته اگر از تو نزدیکی بخواهم باید بیشتر امتحان شوم که این عشق واقعیست.به من آنچنان توان بده که از عشق زمینی حقیقی که پایه اول من برای عشقی چون عشق تو (خدای بزرگ )باشد

حس من چون دانه های برف است که از نگاه تو آب میشوند به زمین میروند

و نهالی از عشق می آفرینند.

(فرشاد محمدی)

گرمی دستای من کم شده دستاتو بده      

                                            دستای سرد منو گرم بکن باد پاییز سرده

(کوروش یغمایی)

 





دسته بندی :

لینک مطلب



نویسنده : فرشاد محمدي; ساعت روز سه شنبه ششم اسفند 1387

کسانی هستند که خوش ظاهرند یعنی ظاهر کارند دلت می خواد که بهش نزدیک بشی شاید دوست خوبی برات باشن اما وقتی که کلی تلاش میکنی و خودت رو به اون دوست از روی صداقت نزدیک میکنی میبینی حتی یک کار کوچیکت رو هم انجام نمیده گله دارم یاد این جمله می افتم:

 مژدگانی بده یک دوست کجاست !

هر وقت احساس تنهایی میکنم یک کاغذ بر میدارم برای خدا نامه مینویسم اما نامه ای از قلبم چون او در وجود من و همه جا هست.

نفس اولم از خدای بود     خواستم نفس دوم از زمینیان باشد

لکن خطایی بود              زیرا هر نفسم می باید از خدای باشد

   چون اوست که حرف دلم می داند

(فرشاد محمدی)

تو دلم شادی دیگه جا نداره


                                      هیچ کی تنهایی ما رو نداره
غم و برپا می کنه دل بشکسته من


                                           داره غوغا می کنه تو تن خسته من
آره صد پاره می شه دل افسرده من


                                         چرا غم پا می گیره تو تن مرده من
آره صد پاره می شه دل افسرده من


                                                  چرا غم پا می گیره تو تن مرده من...

(حجم خالی- کوروش یغمایی)





دسته بندی :




نویسنده : فرشاد محمدي; ساعت روز سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387

سلام در این پست شعر و آکورد های آهنگ مسافر شهر باران کوروش یغمایی

به همراه دانلود آهنگ می زارم و اگر خواستید(موزیک ویدیو )این کار رو هم می زارم.

 

 

آکورد سر دسته گیتار    C

 آکورد سر دسته گیتار    Am

 

آکورد سر دسته Em

آکورد سر دسته G

آکورد سر دسته F

 ریتم :4/4

دانلود آهنگ مسافر شهر باران کوروش یغمایی





دسته بندی :

لینک مطلب



نویسنده : فرشاد محمدي; ساعت روز دوشنبه بیست و هشتم بهمن 1387

 

من توو پست های قبلی اول با نا امیدی شروع میکردم ولی بعد از اون جملاتی

میگفتم که نشان از امید واری به آینده بود اگر با دقت خوانده باشین.

رحمت خدا همیشه شامل ما هست اما باید چشمان خود را بشوریم

و طوری دیگر ببینیم.

او وضو ساخت به خون عشق گفت که امتحانم کن چون که

عاشق خدایم 

بیکفن و بی سر تو را نماز عشق می خوانم.

(تقدیم به امام حسین (ع))

 





دسته بندی :