منو نگاه کن
ببین از نگاه های بی تفاوت رفته ام
به خاطر نادیده شدن رفته ام باید غم دوری پدر را بچشم
آیا هنوزم مترسک باغ آرزوهایم؟
نه این بار سکوت نمیکنم هر چند فریادم سرد باشد
این چنین گیتارم سکوت سردم را می شکند
نگویم از خاک خود خسته ام
خواهم برگشت روزی به دیار خود
خواهم دید دوباره دوستان خود
فریاد میزنم مترسک نیستم
چون پرنده مهاجرم باز خواهم گشت
باز خواهم گشت...
(فرشاد)
پی نوشت: هرگاه میبینی که ابری می آید و بارانی به شهر می باراند و میرود تا حالا
با خود گفته ای رعد و برق ابرها( فریادی سرد) با خود به همراه دارد نه برای خود
بلکه برای هر فردی در طول زندگی اش میگرید و میرود و اما...
ابر شهر باران که چشمه ساران را برای کاهش تب تلخ تنهایی سکوت شب فریاد
میکند و فراهم میکند.
دختر بودنت را خورشید تبریک میگوید
چون از سر پنجه کشیدن بر خورشید هیچ کسی نتوان
تبریک
شهر باران خورشید کم به رخسار دارد
پس تو هم آن خورشیدی باش که چون مروارید در پس صدف نه...
بلکه در شهر من در پس ابر های بارانی اش حجاب گرفته است
اما آیا خورشیدی هم برای من از پس ابرهای این شهر من بیرون خواهد آمد...؟
اه...
وقتی دلگیری و تنها از دریچه قشنگ رویا دنیا رو ببین...
تا بدونی شهر باران از محبت همه نیازی به انتظار باران ندارد...
حس ما رسیدن سر پنجه پلنگ به عشق ما ماه سیب نقره ای بود
اما گفت نره نزن اگر عاشقی دیگر هیچ مگو
(فرشاد)

من خسته ام ...
من در کنار پنجره تنها نشسته ام
و با تمام خویش میندیشم به هر چیز که هست
دنیا کنار پنجره تنها نشسته است
آری به هر کنار صدها هزار دنیا در گردش است و ما زآنجمله بی خبر!
خدایا دیشب تو را در هنگامی که باران شهر چشمانم
در نور سفید سیب نقره ای ماه میدرخشید دیدم
نه آن هنگام که سکوت فریاد برایم معنایی نداشت...نه...
همان لحظه که فهمیدم تو همان "او" هستی
که شکستن دوستارانت را یک به یک فهمیدم پس چرا من نشکستم؟
شاید هنوز راز دل را نفهمیدم...
اگر شکست ها و گناه ها بر روی شن دریا بود پس تو ای خدا موجی از معرفت به سوی جزیزه
دلم بفرست تا این غبار را ببرد و هر وقت به انسانیت رسیدنم نه سر تظاهر بلکه از روی این
مجال که "گل سرخی در پاییز روزگارم کاش تو باغبان من باشی همیشه"
بر روی سنگ مرمر تو برایم بنویسی:
تو بنده ام به راستی برای معبودت شکستی...درود بر تو
(فرشاد)

در حسرت پرواز تو ام. تو که چه عاشقانه بین آسمان و آسمان پرواز کردی
تو که یک روزی قامت بلندت سپر این سرزمین بود.
وقتی میبینم که با بدن بدون پا خودت برام اثر راه گذاشتی تا دنبال راه حقيقت بیام
فکر میکنم که بال پروازم شکسته که حتی تو ام نیازی به بال نداری چون که
خودت بال پرواز ما هستي. بال پرواز همه ما.
حس من مثل حسرت باران در روز برفي
حس تو مثل قرمزي لاله سرخ كه از تو لاله گون گشته
(فرشاد)
--------------
به قول کاوه یغمایی عزیز: اون که واسه تو دوتا پاش عمریه که زیر زمینه


كنسرت كاوه يغمايي كانادا-نسل سوخته
اون روز ها ما غمي نداشتيم زير بارون عالمي داشتيم.
هنوز بين دوراهي راه شهر باراني گرفتارنبوديم از سكوت سرد و مرداب يخي خبري نداشتيم.
دريا هنوزم باروني هست با صداي ناله صدف ها كه ميشكنن
زير پاي من از سر غرور من .
آسمان ديگه خاكستري نبود نجواي شبانه من در ماه به صورت
سيبي نقر ه اي پديدار ميشه وقتي
حرفي از سر پاکي دارم با معبود.
من خوش خيال ساده حالا با پاي پياده دارم دنبالش ميگردم همسفر با شب و جاده.
اما نکته ای میفهمم :
اگر چيزي مال تو نباشد حتي اگر در دستان تو باشد
تو به آن نخواهي رسيد يا دست كم به معناي آن نخواهي رسيد
"لحظه اي با من باش تا برويم تا گل همسفر باش سفري در خم و پيش گذر ستاره ها.گر چه آرزو ها محال باشه."از من خسته روي خط رفتن از من فقط سايه ميمونه "
قصه من و غم تو قصه گل و تگرگ ترس بي تو بودن براي با تو بودن
سر به بيداري گرفته ذهن خواب آلوده من اي هميشه ميان درهاي بسته
كاش بشه باغچه با نوازش تو باشه كاش ميشد اما نميشه اما نميشه بياي دوباره نميشه دست هات توو گلدون گل هاي مريم بزاره نميشه اين مرام روزگاره ديگه برگشتن نداره.
گرمی حس زیر دانه های برفی و تلالو نور خورشید بر بالای آن
حکایت از چشمه شدن دارد پس امیدی هست...
مسافر شهر باران مدتي در توقف گاه راه شهر بارانی خواهد ماند آنجا که دل ها از
باران و محبت دیگر زلال و شفاف شده اند و فقط نظاره ميكند و هيچ نمي گويد .
حرکتی نمیتواند بکند چون وظیفه ای دارد ناچار است .رضایت آنان راحتی خیال من.
تا حركتي از نور ببيند تا آن زمان خدانگهداري ميكند تا دوباره حركتي كند.
تا ادامه راه و دوباره حرکت کردن از سوی نور به امید دیدار و خدانگهدار...
اگه میخواي براي هم بمونيم بيا توو عطر گل ها خونه كنيم بيا از پله نور بالا بريم
بيا با هم بشينیم گوشه عشق رفتن تنهايي نگاه كنيم.
(فرشاد)
----------------------------------------------------------------------------------
(سیاوش قمیشی)
پشت قاب شيشه اي پنجره اي كه شب هاي منو با خود ميبره
جايي كه گذشته هام مثل تصوير از توي قابش ميگذره
مثل قاب بي نفس مثل اون پرنده كه دلش گرفته از قفس
مثل يك حقيق كه رفته به باد منو با خود ميبره مثل يك رويا توي خواب
شهر من, من به تو مي انديشم نه به تنهايي خويش از پس شيشه تو را ميبينم
كه گرفتي مرا در بر خويش. و به شوق فردا كه تو را خواهم ديد چشم به راه ميمانم.
-------------------------------------------------------------------------------------
شکست ها را باید بر روی شن و ماسه ساحل نوشت تا موج های ناامیدی دریا
با خود ببرد خاطرات عشق های ناکام گذشته را.
من باری دیگر میایم ولی این بار پیروزی...
که آن را بر روی سنگی از مرمر حک میکنم تا جاودانه باشد آن عشق واقعی دیگر.
میبینی چشمه از دل سنگی خاک میجوشد
پس چرا که نباید از دل روحانی انسان چشمه حقیقت عشق نجوشد!
خسته ام ای خسته جانان خسته ام... از بازی عاشق و عشق های دروغین
به باور درست خسته ام.
این باران حقیقت است که از سرنوشت میبارد
رویا آن خواب کودکانه است که خیال میپندارد
شکست من بر روی شن...پیروزی من بر سنگ مرمر تراشیده...
(فرشاد)
تا باری دیگر خدانگهدار
بايد كه پروانه هاي خيالم عاشق پر سوخته باشند
كه عاشقانه با دلي آكنده از عشق چشم
اميد به آينده داشته وداشته باشم و مرا به پرواز در بياورند.
(فرشاد)
....
سکوتم نشان از رضايت نيست ديگه دلم اهل شكايت نيست.
كسي جرمي نكرده گر به ما اين روزها عشقي نميورزه.
بهايي داشت اين دل پيشتر ها كه اين روزها نمي ارزه.
-----------------------------------------------------------------------------------
آواز هجرت سرمیدهد که دستی او را پس میزند
زیر باران تنها میرود آن مرد نغمه خستگی سر میدهد
چتری دارد در دست با فرض خیال یار دست در دست
میرود تا از این زندگی شیشه ای بگذرد تا به تماشای آب های سفید برسد
با کولباری خسته از آن هم میگذرد
چه سخت است گذشتن مسافر شهر باران از کوچه ی ما
(دوست عزیز رضا قاضی)
زندگی زیباست زمانی که غنچه ای از میان برف ها متولد می شود و چشمه ساران
از دل کوه های سخت و سرد در طبیعت جاری می شوند و جان می بخشند.
شب برفي. پيش آتش ها نشستن.
دل به روياهاي دامنگير و گرم شعله بستن.
آري آري زندگي زيباست. زندگي آتشگهي پا برجاست.
گر بيفروزيش رقص شعله اش در هر كران زندگی بامعناست.



اتفاق 7 سال پيش دوباره تكرار شد با همون شخصيت با همون نگاه متفاوت ولي
اين براي دوستم . ولي مثل هر دوبار نديدمشو اون هم رفت...
اين شخص هم اضافه شد به اتاق 1408=13ذهن من. اينجا من به
تماشاي آب هاي سفيد هم نشستم وقتي ديدم كه اون هم باهاش حرف زد.
اينجا شلوغه. با همون صداي ضبط شده كه ميگفت يه ديواره كه پشتش هيچي نداره...
و اما من كه هنوز توو گذشته هستم.ولي دل تنگ ميشم
ميام لب پنجره با همون ساز قديمي.

زمونه پر از ابهام هست.خورجين باد پر شده از گلايه توي اين اين زمونه پر كنايه.
هر كسي به يك نقابي پوشيده هست از دل ما هم همه چيز از گذشته ريشه هست.
ميروم در خيال ولي در اتاق هستم در باز نميشه من هنوز هستم .
از جنگ و بي قراري خبري نيست انگار زندگي جاريست!
زندگي شيشه اي و آدم هاي سنگي چه تفاهمي!!!
بايد كه ازين راه رفت به شهر باران رسيد اونجا كه فكر ها به ياد همه هست
و براي كمك به هم.
درس تازه بايد آموخت دفتر ديگري بايد آغاز كرد تا كه مرواريد بي صدف نباشي.
چشم انتظارم كه بياي از جاده هاي بهار
چشم انتظارم که بیای بیا که زلف های بهار از دست پریشونه
خالی تر از یک بیشه ام بی تو بی خاک و بی ریشه ام.
اتاق خاطراتم با کسانی که توش حرفهای قشنگی زدنند رو رفتند...
بهانه: میدونم مطلب گنگ هست.به یاد آشنایان قدیمی که خیلی زود رفتند و ما رو تنها گذاشتند بهزاد گیتاریست .حسام...که توو اتاقم هر روز با فکر اینان هستم با خاطراتشون.
سكوت فرياد
كنار دريا روي صخره بالاي نگاه موج ها ايستاده ام
آن صدف چه گويا از بي صدايي درون خود حكایت ميكند
صدف زير پا هاي من از غرور من صداي شكستن ميكند
من شب ها كه غمناك با آتش دل ره مي سپردم در زير باران
اي بامداد روشن!از آن افق ها شبي آيا مي زند سپيده دم؟
سكوت من , فرياد دريا , آواي ساحل , تو مادر بيداري من كودك بي آرام
دريا! خروش اين لحظه تو نشان از فرياد درونم از سكوت صدف توست!
موج هاي دلم به ساحل حقيقت مي رسند.
(فرشاد محمدی)
این ترانه تقدیم به کسانی که توو عشقشون وفا دار بودند کسانی که هیچ وقت
با تغییر زمان تغییری در اعتقاد به عشقشون ندادند.
هدیه به تو ای عشق...
----------------------------------------
دستامو که میگیری هر پنجره نو میشه
شب یک دفعه تسلیم عشق من و تو میشه
دستامو که میگیری دیواری نمیمونه هر واژه غزل میشه توو خلوت این خونه
یک شبی ترانه شد هوای بی احساس من
آغاز تازه تو باش .دستای تو کجاست!
دستامو که میگیری روشن میشه فانوسم
با تو خود آزادی بی تو خود محبوسم
دستامو که میگیری من شکل خودم میشم از واهمه می افتم
بیرون میشه تنهایی دل را از پس این کوچه
بارون گل زنبق میباره توی این کوچه
وقتی که تو نزدیکی دلتنگی ازم دوره
وفتی که تو نیستی مهتاب چه کم نوره
روی پنجره یخ زده نوشتم تو را با عشق می خوانم
پس دیگر گل یخی در دل ندارم وقتی دستامو تو میگیری
تقدیم به تو ای عشق...
برای آدم ها اتفاقاتی می افتد نا خوشایند ولی روزی هم به پایان میرسد و باید از
نو زندگی رو آغاز کرد.
آدم با سختی های عشق هست که به شناخت خوشبختی خود میرسه
اما ببخش ای عشق که من هنوز نشناختم
(فرشاد محمدی)
-----------------------------------------------------------------
نام من عشق است آیا میشناسیدم زخمیم زخمی سراپا میشناسیدم.
با شما طی کرده ام راه درازی را خسته ام خسته آیا میشناسیدم؟
این زمانم گرچه ابر تیره پوشیده است اما من همان خورشیدم اما آیا میشناسیدم
میشناسد چشم هایم چهر ه تان را همچنانی که شما ها میشناسیدم
این چنین بیگانه از من رو بر نگردانید
من همانم مهربان سال های دور رفته ام از یادتان آیا میشناسیدم
(کابوس -کوروش یغمایی)
-----------------------------------------------------------------
اما
ای گل سرخی که در پاییز میپوسی
بوی باران بهاری کو تا تو را از خواب سنگینت بر انگیزد
پس بزنید غبار سنگی را باز کن رو به صبح پنجره ای
تا ببینی که آسمان آبیست تا ببینی که از تو بیرون تر
دودی و گردو غباری نیست
چشم اگر وا کنی جهان زیباست هم زمین و هم آسمان زیباست
اگر که بپاشد این کابوس
اگر که این چشم ها رها شوند
بیگمان اگر چشم باز کنی صبح را در اتاق خواهی دید
اگر که بپوسد این زنجیر اگر این دست ها رها شوند
بیگمان دست را اگر دراز کنی سیب را از درخت خواهی چید
تا زمان باقی هست با نسیم و باد وباران باش
با بهاران باش ای گل سرخی که در پاییز میپوسی
(پایان)
چه زیبا پایانی بود داستان حضرت یوسف ع
خداوندا در وجود همه عاشقان عشقی پاک قرار بده که از آن پلی به سوی تو باشد.
اگر ما عاشقان درد دوری میکشیم و اگر تو این را میخواهی من و همه ما عاشقان
حاضریم .زیرا که تویی بزرگوار و سرور ما ابتدا باید از خود و عشق بگذریم تا به تو
ای عشق ابدی(خدا) برسیم پس در قلب ما نور آرامش قرار میگیرد که از این
جدایی ها در اطاعت از خواست تو از این امتحان سر بلند بیرون بیاییم.
(فرشاد محمدی)
آنگاه كه جنگ درون به صلح وجدان تبديل شد
آنگاه كه دوباره همگي چون كوه استوار شديم
آنگاه كه چشمه از زير دل زمين سرد جوشيدن گرفت
آنگاه كه پرنده مهاجر آرامش رسيدن يافت
آنگاه كه دريا فرزدندانش را به ساحل عشق مي رساند
... این یعنی عید آمده است عید دل و طبیعت.
پیشاپیش عید همه مبارک.
(فرشاد محمدی)
بيا تا دلامون رو خونه تكوني بكونيم
كينه ها رو دور بريزيم مهربوني بكنيم
آخه همه چيز اين وطنمون
عشق ايران مثل خوني توو رگ هاي منه
اوج معراج حقيقت شادي ماست
روز وحدت روز ياري روز آزادي ماست
در دست گلي دارم اين بار كه بيايم آن رو به تو بسپارم اين بار كه بیايم...
(کوروش یغمایی)
تو خدای بزرگی که در وجودم این چنین شوری می آفرینی که با هر بار به سوی تو شدن مرا بیشتر جذب خود میکنی این تویی که میتوان به راحتی تو را (تو) خواند که وجودم از تو توان گرفته اگر از تو نزدیکی بخواهم باید بیشتر امتحان شوم که این عشق واقعیست.به من آنچنان توان بده که از عشق زمینی حقیقی که پایه اول من برای عشقی چون عشق تو (خدای بزرگ )باشد
حس من چون دانه های برف است که از نگاه تو آب میشوند به زمین میروند
و نهالی از عشق می آفرینند.
(فرشاد محمدی)
گرمی دستای من کم شده دستاتو بده
دستای سرد منو گرم بکن باد پاییز سرده
(کوروش یغمایی)
کسانی هستند که خوش ظاهرند یعنی ظاهر کارند دلت می خواد که بهش نزدیک بشی شاید دوست خوبی برات باشن اما وقتی که کلی تلاش میکنی و خودت رو به اون دوست از روی صداقت نزدیک میکنی میبینی حتی یک کار کوچیکت رو هم انجام نمیده گله دارم یاد این جمله می افتم:
مژدگانی بده یک دوست کجاست !
هر وقت احساس تنهایی میکنم یک کاغذ بر میدارم برای خدا نامه مینویسم اما نامه ای از قلبم چون او در وجود من و همه جا هست.
نفس اولم از خدای بود خواستم نفس دوم از زمینیان باشد
لکن خطایی بود زیرا هر نفسم می باید از خدای باشد
چون اوست که حرف دلم می داند
(فرشاد محمدی)

تو دلم شادی دیگه جا نداره
هیچ کی تنهایی ما رو نداره
غم و برپا می کنه دل بشکسته من
داره غوغا می کنه تو تن خسته من
آره صد پاره می شه دل افسرده من
چرا غم پا می گیره تو تن مرده من
آره صد پاره می شه دل افسرده من
چرا غم پا می گیره تو تن مرده من...
(حجم خالی- کوروش یغمایی)
سلام در این پست شعر و آکورد های آهنگ مسافر شهر باران کوروش یغمایی
به همراه دانلود آهنگ می زارم و اگر خواستید(موزیک ویدیو )این کار رو هم می زارم.


آکورد سر دسته گیتار C

آکورد سر دسته گیتار Am

آکورد سر دسته Em

آکورد سر دسته G

آکورد سر دسته F

ریتم :4/4
دانلود آهنگ مسافر شهر باران کوروش یغمایی
من توو پست های قبلی اول با نا امیدی شروع میکردم ولی بعد از اون جملاتی
میگفتم که نشان از امید واری به آینده بود اگر با دقت خوانده باشین.
رحمت خدا همیشه شامل ما هست اما باید چشمان خود را بشوریم
و طوری دیگر ببینیم.
او وضو ساخت به خون عشق گفت که امتحانم کن چون که
عاشق خدایم
بیکفن و بی سر تو را نماز عشق می خوانم.
(تقدیم به امام حسین (ع))

